|
|
|
The geography of my border-less mind زندگی ام را از پس واژه های بی نقاب فریاد می کشم........... |
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 1:41 توسط asal
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 18:7 توسط asal
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 16:7 توسط asal
دوستت دارم مرد کوچولوی من
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 2:9 توسط asal
|
کاش آنهایی که ما را از دوستی با جنس مخالف با آتش جهنم می هراسانند بدانند که می دانیم حتی نمازشان هم بخاطر همخوابی با حوریان بهشتی است پ ن: متنفرم از همه شون
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 12:32 توسط asal
-دلم بـــــــــد گرفته....
چمــــــدان بسته ام و عازم خــــلوت شده ام غـزل و خلوت و ســـیگار و... خدایی هم هست....
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 13:33 توسط asal
|
- شراب میخواهم موسیقی و یک عالم تنهایی باید خنده های تو را فراموش کنم و چشمانت را نگاهت را و آن صدای دیوانه کننده ات را و همه ی همه ی همه ی لحظه های با توبودن را اگر تو بگذاری .... اگر
پی نوشت:این روزها زیادی ساکت شده امنمی دانم چرا حرفهایم، به جای گلو از چشمهایم بیرون می آیند
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 0:21 توسط asal
|
- گاهی دلت از زنانگی می گيرد ميخواهی كودك باشی دختر بچه ای كه به هر بهانه اي به آغوشی پناه مي برد و آسوده اشك می ريزد زن كه باشی بايد بغض هاي زيادي را بي صدا دفن كنی .....
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 1:32 توسط asal
- هوس کن مرا هوس کن سردی دستهایم را که گرمشان کنی هوس کن لبخندهایی که هرروز بی رنگ تر از پیش می شوند هوس کن مشکی خیره شده در چشمهایت را که هنوز هم با تمام ناباوری هایش بی تابانه "دوستت دارم"را با تمام وجودش فریاد می زند هوس کن مرا هوس کن روزهای رفته را ......
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 20:44 توسط asal
-
اگر به خانه ی من آمدی............
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 13:21 توسط asal
هميشه بايد کسي باشد همیشه باید کسی باشد که معنی سه نقطههای انتهای جملههایت را بفهمد که غمگینـــــــــی که دوستت داشته باشد که دوستش داشته باشی..... همیشه.........
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 21:45 توسط asal
-می نویسم که یادم نره
که فراموشم نشه امروز...
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 11:3 توسط asal
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 0:37 توسط asal
ببوس من را ضرر نمی کنی....
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 19:47 توسط asal
|
پی نوشت:تا حالا شده یکی رو اونقدر دوست داشته باشی که از زور خیالش خوابت نبره؟ شده یهو براش دلتنگ بشی و بزنی زیر گریه؟شده اونقدر گریه کنی که خوابت ببره؟ شده ؟؟؟ شـــــــــــــــــــــــــــــــده؟؟؟
+
نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت 13:30 توسط asal
|
- و دیشب شب "تو" بود
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 20:20 توسط asal
راما...
+
نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 11:32 توسط asal
+
نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 14:22 توسط asal
لعنت به تمام کسانی که تو نیستند ولی عطر تو را می زنند -
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 21:59 توسط asal
من... بگو چقدر به تصویری که از من توی ذهنت داشتی نزدیکم؟
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 8:57 توسط asal
|
|
نقاب
از چهره بر دارم
چه خواهد شد؟
"من"
را بی پرده بنویسم
چه خواهد شد؟
نقاب
از چهره بر می گیرم
بیا اکنون نگاهم کن
چه می بینی؟؟؟
من خاکستری
یا یک رهای
از قفس رانده؟
بدون این نقاب
من تا کجا با خویش تنهایم
کسی هرگز نمی داند
تو می دانی؟!
.
.
.